تورم یا گرانی؟
دولتها هم که از حساسیت عمومی نسبت به این مقوله آگاه هستند، سعی ميکنند که حداکثر فشار را برای کاهش تورم اعمال کنند، حتی اگر سیاستهاي ضد تورمی منجر به رکود یا بیکاری در اقتصاد شود. با مشاهده واقعیتهاي فوق یک ناظر بیرونی ميتواند به راحتی به این نتیجه برسد که در تصور بسیاری از مسوولان و مردم ما این است که نهایت منطقی سیاستهاي کاهش تورم یعنی تورمهاي نزدیک به صفر نویدبخش دستیابی جامعه به رفاه بالا و رهایی مردم از مشکلات اقتصادی است. متاسفانه این تصور کاملا بیپایه بوده و ناشی از خلط دو مفهوم مهم «قدرت خرید» و «افزایش نسبی قيمتها» است که مفاهیمی کاملا متفاوت ولی مرتبط به هم هستند.
ارائه تعریفی از هر کدام از دو مفهوم به روشن شدن بحث کمک ميکند. قدرت خرید در واقع نشان گر سبدی از کالا و خدمات است که درآمد یک فرد به او اجازه خرید آن را ميدهد. تفاوت کشورهای فقیر و غنی در واقع به تفاوت همین قدرت خریدشان مربوط است که نهایتا خود را در درآمد سرانه هر کشوری متجلی ميکند. قدرت خرید متغیری نیست که به سادگی قابل تغییر باشد و تغییر اساسی در آن در درازمدت و به مدد سیاستهاي مناسب رشد اقتصادی صورت ميگیرد. در مقابل تورم یا افزایش اسمی قيمتها یک متغیر ظاهری است که صرفا تغییر در مقدار عددی و قراردادی قيمتها را نشان ميدهد و خود به خود حاوی هیچ اطلاعاتی از سطح رفاه یا قدرت خرید یک جامعه نیست.
برای روشن شدن بحث مثالی ميزنیم. در یک مثال خیالی تصور کنید که قیمت «هر چیزی» (از جمله دستمزد) در اقتصاد ایران یک شبه «ده برابر» شود. در این مثال یک قرص نان صد ریالی را باید از فردا صبح به هزار ریال خرید. به لحاظ محاسبات تورمی چنین جامعه ای با ابرتورم بسیار شدید نهصد درصدی مواجه بوده است و ناظران از آن به عنوان یک فاجعه یاد خواهند کرد. در حالی که در واقعیت رفاه مردم جامعه هیچ تغییری نکرده است. قیمت نان ده برابر شده و در عوض حقوق افراد هم ده برابر و نهایتا قدرت خرید جامعه ثابت مانده است.
ادامه مطلب
